‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود...

جهان دائماً در حال تغییره، و کمال هم در همین تغییره که امکان شکوفایی داره، وگرنه اگه همه چیز قرار باشه ساکن و یکنواخت باقی بمونه، میشه مثل یک مرداب، و ممکنه زیبا هم باشه، ولی به اندازه ی رود یا دریا جذاب نیست.
روزمرگی هم مثل مرداب می مونه، به خصوص اگه این روزمرگی شامل استرس، فشار روانی و ناراحتی هم باشه، اون وقت دیگه میشه پوچ تر از پوچ! اینه که زیاد نباید درگیر چیزی شد، بلکه باید آزاد و رها، به دنبال شادی رفت، به طوری که برای شاد بودن نیازی به هیچ کس و هیچ چیز نداشته باشیم. اینجاست که کشفیات جدید، خلاقیت ها و هر چیز تازه ای شکل می گیره. 

این شعر مولوی، روح تازه ای میده به این موضوع، و دید ما رو باز می کنه:

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود / وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او که از دم تو تازه نشد / یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

هر که شدت حلقه در زود برد حقه زر / خاصه که درباز کنی محرم دروازه شود

آب چه دانست که او گوهر گوینده شود / خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود

روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت / بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا / کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود

راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود / آنچه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود



باشد که رستگار شویم!

۱۳۹۱ مرداد ۱۴, شنبه

*** ارزش زندگی... ***

تا حالا خیلی پیش اومده که به خودمون بگیم: "امروز سخت ترین روز زندگیه" و این حرف ها، که البته درست هم هست مضاف بر اینکه سختی های زیاد در یک روز چندان وحشتناک نیست، اما همین سختی ها وقتی هر روز تکرار بشه... واقعاً آزار دهنده هست.
تمام سختی هایی که گفته میشه وجود داره از بحران های اقتصادی و بحران آب و هوا و سایر مشکلات مزخرف اجتماعی، اگه آدم تسلیم نشه، واقعاً نمی تونه چیزی از ارزش زندگی کم کنه.
مثلاً اگه فکر می کنیم الآن بدترین و سخت ترین دوران در طول تاریخه، خوبه از اون طرف این رو هم به یاد داشته باشیم، روزی که اولین بمب اتمی در هیروشیما منفجر شد که روز وحشتناکی بوده واقعاً! ولی آیا بعد از اون دنیا به آخر رسید؟ حالا امروز هم آیا واقعاً بدتر و بحرانی تر از اون روزه؟ پس در هر صورت جهان به آخر نمی رسه و چه خوبه که همیشه در تمام سختی ها این حقیقت یادمون باشه که که حداقل وحشت و استرس زائد تولید نکنیم برا خودمون!
در حال حاضر من از نظر اقتصادی در تنگنا هستم که واقعاً جلوی خیلی از کارهامو گرفته و صادقانه بگم، بعضی وقت ها ناراحت و عصبی هم میشم، ولی وقتی ارزش زندگی رو به یاد میارم، می بینم همه ی مشکلات در برابر عظمت زندگی، حقیر و ناچیز هستن.
امیدوارم اوضاع هر روز بهتر بشه، ولی فقط در صورتی موفق خواهیم شد که همیشه جذابیت و ارزشمندی زندگی رو به یاد داشته باشیم و سعی کنیم هر چه بیشتر لذت ببریم. در واقع باید طبق گفته ی بزرگان و خردمندان عمل کنیم و هر روز رو طوری زندگی کنیم که حداقل در اون روز، برنده بوده باشیم. هر چند سخته ولی به هر حال شدنی هست. خوشبختانه اگه این رویه ی "زندگی ایده آل در یک روز" ادامه پیدا کنه، بعد از چند سال تغییرات بزرگی در زندگی به وجود میاد و قطعاً نتایج مثبتی می گیریم...
ضمناً از وقتی کلاً به اخبار گوش نمیدم احساس خیلی بهتری دارم. رسانه ها الآن فقط استرس وارد می کنن در حالی که وظیفه ی رسانه اینه که راه حل ها رو هم ترویج بده. بنابر این یه رسانه ی ناکارآمد به درد نمیخوره آدم وقتش رو تلف کنه برا شنیدن اخبار مغرضانه. متأسفانه رسانه های تلویزیونی همشون ناکارآمد تشریف دارن،چه ایرانی و چه خارجی. من فقط بعضی وقت ها که فرصت میشه تله تکست شبکه سه رو می خونم (صفحات 460 (اخبار فناوری)، 490 (طنز و سرگرمی)، 600 (راه موفقیت)، 640 (اخبار علمی) و بعضی وقت ها هم صفحه ی 660 (بخش روانشناسی)) فیلم های علمی و مستند هم اگه فرصت بشه می بینم. بقیه ی تلویزیون دیگه اضافیه به نظر من! فیلم خوب هم بخوام ترجیح میدم دی وی دی شو بگیرم که هر وقت فرصت داشتم نگاه کنم چون منطقی نیست من بقیه ی برنامه های زندگیم رو ول کنم و سر ساعت بشینم پا تلویزیون واسه فلان برنامه!
تو خیلی از کتاب های مرتبط با سلامتی، توصیه شده که به اخبار گوش ندیم، و من که تجربش کردم میگم کاملاً درسته! نگران نباشید، بی خبر نمی مونید! بالأخره الآن عصر، عصر ارتباطاطه و از اینور و اونور راجع به هر موضوعی خواهیم شنید. مثلاً وقتی تو بازار قدم می زنیم و می بینیم که قیمت ها رفته بالا، دیگه چه دلیلی داره شب بشینیم پای اخبار همین چیزایی که دیدیم رو دوباره بشنویم!
خوشبختانه اینترنت تمام این کاستی ها رو جبران کرده. باشد که بیشتر و بهتر ازش استفاده کنیم و به این طریق، بیشتر قدر و ارزش زندگی رو بدونیم...

*** معنای رستگاری ***

رستگاری، مسئله ایه که برای هر کس تعریف متفاوتی داره. اگرچه این روزا معنای رستگاری برای خیلی از هم سن و سال های من شده قبولی تو کنکور و یا تموم کردن دانشگاه، پیدا کردن شغل، پول جمع کردن و اینطور مسائلی که شخص با درگیر شدن و حساسیت بیش از حد، تمام تمرکزش رو میذاره رو اونا و در نتیجه از بقیه ی جنبه های زندگی غافل می مونه و دیگه فرصتی پیدا نمی کنه که به مسائل اصلی زندگی فکر کنه، اما به هر حال همه ی ما باید روزی برای سؤالات ذهنیمون پاسخی پیدا کنیم چرا که بدون اون، زندگی بی معنا میشه.
خوشبختانه من تا حالا با وجود مشکلات و دغدغه های مختلف، هیچ وقت از تفکر به اصل زندگی غافل نبودم و دوست دارم همیشه همینطور باشه. از نظر جامعه و هم چنین خیلی از اطرافیانم، تا حالا دو سال جا موندم چون تو کنکور شرکت نکردم و سربازی هم نرفتم، اما خودم حقیقت رو می دونم که نه تنها دو سال عقب نموندم، بلکه به یه سری نتایج خوبی هم رسیدم و مشغولم در پروژه های خیلی خوبی که اگه طبق عقاید و خواسته های خودم عمل نکرده بودم، الآن به اینجا نمی رسیدم. البته که ریسک کردم و هنوز هم به نتیجه ی مطلوب نرسیدم، ولی ارزشش رو داشت و من مطمئن هستم که ریسک کردن قطعاً نتایج خیلی بهتری از راکد بودن، ادامه دادن به یه زندگی خسته کننده و روزمرگی داره. امیدوارم بیشتر تلاش کنم و زندگیم رو بهبود بدم...
از بحث دور نشیم. رستگاری همونطور که گفتم برای هر کس معنای مختلفی می تونه داشته باشه که بستگی به تفکر و ذهنیّت اون شخص داره. حتی هر شخص هم در هر دوره ای، نظر متفاوتی نسبت به رستگاری داره، مثلاً خود من نسبت به پنج سال پیش دیدگاهم خیلی عوض شده چون به هر حال تو این پنج سال تلاش کردم که بیشتر رشد کنم...
اما یه چیزی این وسط مشترکه، یعنی جدای از دیدگاه های مختلف، رستگاری یک اصلی داره که تقریباً در همه ی عقاید مشترکه، و اون اصل و پایه هم چیزی نیست جز: رهایی از رنج.
برای اکثر ما، رستگاری به معنای رسیدن به کمال مطلوبه که به عقیده ی خیلی ها مثل من، برای کمال پایانی وجود نداره. بعضی ها هم رستگاری رو در ابدیت و رهایی از چرخه ی مرگ و زندگی می دونن که می تونه کاملاً درست باشه، منتها طبق این عقاید، رستگاری مربوط به بعد از پایان زندگی در این دنیاست، در حالی که رستگاری شروعش از همین زندگیه و طبیعتاً انتظار میره که در همین زندگی هم بتونیم از نتایجش بهره مند بشیم. رسیدن به همه چیز و همه ی خواسته ها در این دنیا و با این عمر محدود ممکن نیست، اما شاد بودن و رهایی از رنج، شدنی و ممکنه، و این یعنی اولین پایه ی رستگاری که بعد می رسه به سطوح بالاتر و میره به سمت کمالی که پایانی براش قابل تصور نیست.
شاد بودن یکی از مهم ترین اهداف خلقته. چمن برای رشد رنج نمی کشه، ما وقتی داشتیم بزرگ می شدیم و قدمون بلند میشد، درد و رنجی حس نکردیم. پس چرا خودمون رو بیخود و بی جهت و با ادامه به روزمرگی رنج بدیم؟ خیلی از افراد تلاش کردن رو مترادف با رنج می دونن، در صورتی که تلاش یکی از اصول کائناته. برای مثال همون طور که گفتم چمن برای رشد رنج نمی کشه، اما تلاش می کنه، یعنی شروع می کنه به جذب مواد معدنی از زمین و بعد با استفاده از انرژی خورشید رشد می کنه. اتفاقاً تلاش می تونه خیلی لذت بخش باشه، همونطور که کنجکاوی بشر همیشه براش لذت بخش بوده و اون رو به سمت پیشرفت هدایت کرده. پس اگه از کارمون لذت نمی بریم، یا می بایستی دیدگاهمون رو عوض کنیم که نکات جالبی در اون کار پیدا کنیم، یا اینکه شغلمون رو عوض کنیم و به دنبال کاری بریم که برامون لذت بخش باشه و یا به قول معروف، روحمون رو هم به اندازه ی جیبمون غنی کنه!
البته یه مسئله ی مهم دیگه هم، رعایت تعادل و توازنه. این که اونقدر غرق در یک زمینه بشیم که از بقیه ی زندگی غافل بمونیم، بزرگترین ضربه رو به ما می زنه ضمن اینکه بعد از یه مدت کاراییمون به شدت کاهش پیدا می کنه. توازن و تعادل هم یکی از اصول کائناته که در نبود کمال مطلق، جهان رو تا حد امکان و به خوبی اداره می کنه.
ار امروز سعی کنیم هدفمون درست زندگی کردن باشه و نه بادی به هر جهت، چون به نفع خودمونه. با این که شرایط ایده آل نیست، اما خوشبختانه ما اختیار فکر و زندگی شخصی خودمون رو به طور کامل داریم که اگه درست عمل کنیم، تدریجاً بقیه ی مسائل هم حل میشه. باید همیشه یادمون باشه که مهم ترین هدف خلقت، لذت و رستگاریه، پس سعی کنیم با این هدف هماهنگ باشیم...

باشد که رستگار شویم! 


*** جسم و روح؛ رود و سرچشمه ***

نظریه های زیادی در مورد پیدایش انسان و اصلاً پیدایش حیات وجود داره که صرفنظر از اینکه کدوم نظریه درست و کدوم نادرسته، لازمه که یه نگاهی به رابطه و شباهت بین پدیده ها بندازیم چون به هر حال ناشناخته ها، خیلی خیلی بیشتر از چیزایی هستن که ما تا حالا شناختیم و بنابر این فقط با تکیه بر شناخته ها و دانش محدود خودمون کاری از پیش نخواهیم برد...
یک رود که از سرچشمه راه می افته و سرازیر میشه و از هر مسیری که بتونه رد میشه، سر راهش زیبایی های خیلی زیادی به وجود میاره، از خود شکل رودخونه و صدای زیبای آب گرفته تا گیاهان زیبا و متنوعی که با آب اون رودخونه آبیاری میشن و جانورانی که اطراف اونها زندگی می کنن. خیلی زیباست، تک تک اجزاش زیباست...
حالا فرض کنید که جریان این رودخونه به یه طریقی از سرچشمه قطع بشه. نتیجه چی میشه؟ نتیجه میشه اینکه بعد از مدّت کوتاهی، اون رود پر جنب و جوش و پر از زیبایی و تنوع، تبدیل میشه به یه مرداب و کم کم اطرافش هم خشک میشه.
از طرف دیگه، فرض کنید آب سرچشمه به همون اطراف محدود میشد و رودی ازش به وجود نمی اومد، در اون صورت هم زیبایی های یک رود به وجود نمی اومد و دیگه خبری از این همه زیبایی و جنگل و تنوع حیاتی که در اطراف رودخونه به وجود میاد، نبود، در نتیجه آبی که می تونست یه سطح خیلی وسیعی رو آباد و زیبا کنه، در یک منطقه ی محدود می موند و از پتانسیل بالای اون هیچ استفاده ای نمیشد و چیز جدیدی به وجود نمی اومد. پس رود و سرچشمه در واقع همکار و مکمل همدیگه هستن.
در مورد انسان و سایر جانداران هم وضع به همین شکله، یعنی همه ی موجودات زنده برای اهداف خاصی از سرچشمه ی وجودیشون جاری شدن و به زمین اومدن تا اون هدف ها رو اجرا کنن، منتها به شرطی موفق خواهند بود که هم چنان ارتباطشون رو با سرچشمه حفظ کنن و نذارن جریان قطع بشه، چرا که در غیر اینصورت به شکست در یک مرداب محکوم خواهند شد.
من فکر می کنم تمام آموزه های دینی و معنوی هم بر همین اساس بودن، یعنی همه می خواستن این رو گوشزد کنن که اهداف خاصی از آفرینش وجود داره که می بایستی همراه ارتباط با سرچشمه، این اهداف رو اجرا کنیم و از استعدادهامون بهره ی لازم رو در راه سعادتمندی ببریم.
اینکه بقیه ی حیوانات و حتی گیاهان، به چه شکل با منبع هستی و حیات در ارتباط هستن، چندان بر ما روشن نیست، اما در مورد انسان، توجه به روح و امور معنوی زندگی به ما کمک می کنه تا همیشه با اون منبع شگفت انگیز در ارتباط باشیم. به همین خاطر، ضمن بهره گیری از زیبایی ها و نعمت های مادی، می بایستی به امور معنوی هم توجه کافی داشته باشیم که زندگیمون معنادار و زیباتر بشه. برای رسیدگی امور روحی هم، روشهای مختلفی وجود داره که هر کس به یه روش راحت تره، از دعا کردن گرفته تا یوگا و مدیتیشن. حتی خواب هم به ارتباط معنوی ما با منبع آفرینش و افزایش دسترسی به ذهن ناخودآگاه کمک زیادی می کنه و به همین خاطره که کم خوابی و بیخوابی باعث به وجود اومدن مشکلات جسمی و روانی مختلف میشه...
تقریباً برای انجام هر کاری راه های متفاوتی وجود داره، بنابر این ما هم برای کشف ناخودآگاهمون می تونیم از روش های مختلفی استفاده کنیم، ولی من فکر می کنم یوگا و مدیتیشن روش هایی باشن که همه ی افراد باهاش راحت باشن و چون خودم چند بار تجربه کردم، به همین خاطر اون رو خیلی مفید می دونم. البته متأسفانه تا حالا خودمم اونطور که باید به این امور توجه نکردم و استمرار کافی نداشتم، اما اینجا می نویسم برای شروعی دوباره، برای اینکه هم یه مقداری از تجربه و چیزی که درک کردم بگم و هم اینکه از این به بعد آگاهانه تر عمل کنم.
در واقع من اطمینان دارم که در خلقت هر موجودی هدفی هست (حالا اون هدف ممکنه موقتی و یا دائمی باشه) و بعد از انجام شدن اون هدف، اون موجود هم چنان به راه کمالش ادامه میده برای انجام اهداف دیگه. در واقع همه ی شگفتی های خلقت، در عین پیچیده بودن، ساده هستن! جذابیتش هم به همینه.
فکر می کنم خیام تفکرش درست بوده که خدا رو فقط منبع زیبایی و نیکی می دونسته. شرّ و بدی ای هم که ما می بینیم در واقع نه از طرف خدا، که به خاطر عدم کمال موجوداته، همون طور که تاریکی به دلیل عدم وجود نوره و سرما، عدم گرماست. پس در واقع بدی هم، نبود نیکی هست و اگه نیکی گسترش پیدا کنه، بدی کمتر میشه. ولی حتی اگه بدی (=عدم نیکی) گسترش پیدا کنه، نیکی هم چنان ارزشمنده.
در کل من فکر می کنم کمال مطلقی در کار نیست بلکه بهتر از اون، کمال یه پدیده ی غیرمتناهی و بی کرانه که هیچ محدودیتی براش نیست! و این برای ذهن انسان خیلی بهتر و لذتبخش تره، چرا که ذهن انسان هم در حقیقت نامحدود طلبه و از چیزهای محدود هر چقدر هم که زیبا باشن، بعد از یه مدت خسته میشه، مگر اینکه یه چیز نامحدود در چیزهای محدود ببینه. مثلاً یه عکس خاطره انگیز هر چقدر هم زیبا باشه، بالأخره محدوده، اما اون محبت و خاطراتی که ما ازش داریم جزء قلمرو نامحدودهاست و به همین خاطره که این عکس های محدود رو نگه می داریم!
خلاصه این که ما در واقع مکمل و همکار منبع آفرینش هستیم، پس قدر خودمون رو بیشتر بدونیم و سعی کنیم همیشه با اصل وجودیمون (=سرچشمه) در ارتباط باشیم که بتونیم بیشترین استفاده رو از پتانسیل ها و استعدادهایی که داریم، ببریم. 



خدا آزادی رو آفرید، انسان...؟!

آندره ژید یه جمله ی جالب داره که میگه:
"خدا آزادی را آفرید و انسان اسارت را !"

دقیقاً درسته، خدا آزادی رو آفرید و اون رو به انسان بخشید، ولی انسان با استفاده از این آزادی، اسارت رو آفرید چه برا خودش چه برا بقیه موجودات. مثلاً باغ وحش، قفس و این جور چیزا برا پرندگان و حیوانات، سربازی و برده داری و کار اجباری برای اسیر کردن خود انسان ها!

بابا یه وقت چشم نخوره بشر با این همه نبوغ!
تا حالا این جانور دو پا تنها موجودی بوده که از دل آزادی اسارت رو آفریده! بزنین یه کف مرتّب به افتخار این همه نوآوری بشر! بقیش رو هم خودتون بهتر می دونین...

یه جمله ای چند وقت پیش تو یه وبلاگ دیدم که بی مناسب نیست اینجا نقلش کنم. تو اون وبلاگ نوشته بود:
"فقط انسانه که می تونه حتی از خود خر هم خرتر باشه! این قابلیتیه که در وجود انسان گذاشته شده و لا غیر..."

اینا یه جورایی باگ های زندگی و باگ های مغز انسانه! متأسفانه بیشتر از اون چیزی که تصور میشه باگ داره!

باشد که برنامه نویس مغز بشر یک فکر و اقدام اساسی برای حل این معضل خطیر بنماید!  آمین


*** انسان یک ماشین احمق نیست! ***

بدون شک یکی از تمایزات انسان نسبت به سایر موجودات، اینه که با بهره گیری از مغز پیشرفته و هوشمند دست به ابتکار، اختراع و نوآوری می زنه تا نیازهای مختلف و تنوع طلبی رو برطرف کنه. این خیلی هم عالیه، ولی آیا این دلیل میشه که همه ی زندگیمونو به این ابزاری که خودمون اختراع کردیم ( و هم چنین سنت ها و عادات) محدود کنیم؟ قطعاً نه، چرا که در این صورت از بقیه ی جنبه ها و تنوع های زندگی باز می مونیم. بله! مثلاً یه مهندس کامپیوتر اگه قرار باشه تمام وقتش رو صرف کامپیوتر و کدنویسی و اخبار دنیای کامپیوتر بکنه، تعادل در زندگیش از بین میره و هرچند درآمد و شغلش لذت بخش و رضایت بخش باشه، اما این جای خالی بقیه چیزای زندگی رو پر نمی کنه.
همون قدر که شغل مناسب و پول برای زندگی لازمه، به همون اندازه هم تفریح، ورزش و رشد معنوی لازمه. به عبارت ساده تر یه زندگی ایده آل در این دنیا یعنی سلامت مادی و داشتن شغلی لذت بخش و متناسب با علاقه مندی ها و استعداد های شخص + سلامت جسمی + سلامت روحی و رشد معنوی. فقدان یکی از اینا زندگی رو ناقص می کنه.
پس چه بهتر که دید خودمون رو تغییر بدیم. من خودم چند سال پیش فکر می کردم چون خیلی به دنیای کامپیوتر و تکنولوژی علاقه دارم و میخوام خیلی در این زمینه فعال باشم، پس دیگه از بقیه چیزا جا می مونم. اما الآن دیدم کاملاً عوض شده، چرا که به این نتیجه رسیدم که زندگی یعنی موفقیت در تمام زمینه ها. همونطور که وقتی میخوایم مسافرت کنیم بین راه توقف هایی می کنیم و ضمن داشتن استراحتی کوتاه، هم چنان تا رسیدن به مقصد ادامه میدیم، در زندگی هم بایستی همیشه به فکر اهدافمون باشیم و هیچ وقت متوقف نشیم ولی به بقیه ی جنبه ها هم توجه داشته باشیم.
استراحت هم لزوماً به معنای خوابیدن و بیکار بودن نیست! گردش در طبیعت، ورزش های مختلف، مطالعه ی آزاد، تماشای فیلم، بازی های کامپیوتری و غیره همگی استراحت محسوب میشن. حتی بعضی ها که به مثبت نگری واقعی رسیدن حتی کار کردن رو هم تفریح می دونن و به این شکل همه ی زندگی میشه تفریح! همونطور که ادیسون میگه: "در در زندگیم حتی یه لحظه هم کار نکردم (سختی نکشیدم). تمام کارهای من تفریح بود..."
البته اگه شخص به این دیدگاه برسه، واقعاً دیدگاه درست تریه و بیشتر می تونه لذت ببره. منتها باز هم باید مواظب باشه تعادل بین این "تفریحات" به هم نخوره! همون طور که بدن برای سالم موندن به ورزش نیاز داره، روح به یوگا و مدیتیشن و آرامش نیاز داره و ذهن هم به مطالعه ای که باعث رشد فکری بشه.
پس چه بهتر که ما هم در هر شغل و موقعیتی که هستیم، هم چنان سعی کنیم در تمام زمینه های زندگی موفق عمل کنیم و به بهانه ی مشغله های زیاد و کمبود وقت خودمون رو گول نزنیم چون اینطوری قطعاً خودمون ضرر می کنیم و نتیجتاً سود چندانی هم نمی تونیم به جامعه و اطراف برسونیم.
بهانه ها اگه بخوایم بهشون دامن بزنیم تمومی ندارن ولی به هر حال شروع کنیم و تا هر اندازه که موفق بشیم، از هیچ بهتره ضمن اینکه به مرور زمان مهارتمون در مدیریت زمان بالاتر میره و خیلی منظم تر میشیم. همه ی انسان ها، چه یه دانشجوی ترم اول و چه یه دانشمند و مخترع، روزی 24 ساعت وقت دارن. تفاوت در میزان موفقیت ها به دلیل تفاوت در شیوه ی زندگی و مدیریت زمانه، وگرنه میزان زمان از نظر کمیّت برای همه یکسانه.
بنابر این سعی کنیم به جای اتلاف وقت، بیشتر روی اهدافمون متمرکز شیم و هر وقت فرصت آزادی پیدا میشه هر چند کوتاه، یه کار مفید انجام بدیم، مثلاً چند صفحه از یک داستان رو بخونیم، یه کتاب یا مقاله در هر موردی که دوست داریم بخونیم یا حتی با استفاده از خلاقیتمون یه چیزی بنویسیم. دیگه اگه یه جا یه مطلب مفیدی دیدیدم و یا دوستمون بهمون یه پیشنهادی کرد، به بهانه ی این که "وقت ندارم" و "درس هام مونده" اونو از دست ندیم. به مرور زمان متوجه میزان رشد و موفقیتمون میشیم. زندگی حاصل تک تک لحظه هاست...
بالأخره چیزی که واضحه اینه که ما فقط برای دونستن طرز کار این دستگاه و اون ماشین و یا بستن پیچ و مهره به این دنیا نیومدیم. اگرچه داشتن مهارت های مختلف در هر زمینه ای مفید و ضروریه، ولی مفهوم زندگی گسترده تر از این حرفاست و قطعاً یه زندگی تک بعدی و زندگی ای که در تمام جنبه هاش پربار و غنی نباشه، ارزش یادآوری و دوباره زیستن رو نداره. پس بیایم کاری کنیم که زندگیمون واقعاً ارزش دوباره زیستن رو داشته باشه...

باشد که رستگار شویم! 

***خدا بهترین ها رو برای ما میخواد، ولی...***

چند شب پیش داشتم یه مستندی می دیدم در مورد اینکه چه طور بچه ی انسان با انتخاب بهترین اسپرم و در بهترین شرایط ممکن به وجود میاد. واقعاً خارق العاده بود این همه هوشمندی و نظم دقیق! خیلی جالب بود...
این نشون میده که خدای آفریننده از همون لحظه ی اول بهترین ها رو برای ما و هم چنین برا همه ی موجودات میخواد، چرا که بهترین اسپرم انتخاب میشه تا یه انسان رو به وجود بیاره. این شاهکار خلقت و طبیعته، منتها متأسفانه انسان با این همه ظلمی که به خودش می کنه از مصرف غذاهای ناسالم گرفته تا تجاوز به حقوق دیگران، زندگی خودش رو به طرز خجالت آوری تلخ می کنه. ولی باز هم طبیعت و خلقت بهترین ها رو انتخاب می کنه، یعنی مثلاً یه پدر و مادر سیگاری که انواع غذاهای شیمیایی رو هم مصرف می کنن و بعد بچه ی اونا ناقص و با کلی عیب و ایراد به دنیا میاد، باز هم این بهترین شرایطی بوده که از بدن اونا بر میومده.
این که خدا بهترین ها رو برای ما میخواد فقط به دوران تولد مربوط نمیشه. این همه غذاها و میوه های طبیعی که برای مصرف انسان در طبیعت بوده که الآن هم مردم برای میوه های طبیعی یا ارگانیک حاضرن پول خیلی بیشتری بپردازن، نشون میده که آفریدگار مهربون در خوراک هم بهترین ها رو برای ما می خواد. اصلاً خود شرایطی که باعث پیدایش حیات در زمین بوده، بهترین شرایط ممکن با توجه به اوضاع فیزیکی زمین و موقعیت اون در منظومه ی شمسی بوده. تازه اینا چیزهایی هستن که ما شناختیم، واضحه که هنوز کلی ناشناخته های عجیب دیگه باقی مونده...

اما حالا سؤال اینجاست وقتی خدا بهترین ها رو برای ما میخواد، ما چرا خودمون با ظلم های مختلف زندگیمونو تباه می کنیم؟ چرا ما خودمون بهترین ها رو نمی خوایم؟ چرا فقط باید به فکر خودمون باشیم؟ این همه شگفتی در تولد هر نوزاد وجود داره، چرا آدم با وجود این همه کودک گرسنه فقط به فکر ازدیاد و پر کردن شکم بچه های خودش باشه؟ مگه بچه های دیگه آدم نیستن؟!
چرا این همه ظلم اجتماعی مختلف؟ مثلاً سربازی اجباری، کار اجباری کودکان، برده داری، جنگ و غیره. یعنی خدا اینا 
رو برا ما میخواد؟! یا خودمون بدبختی رو دوست داریم؟!
حتی کسانی که معتقد باشن این دنیا همش برا آزمایشه، باز هم شواهد نشون میده که خدا بهترین ها رو برامون میخواد. پس چه بهتر که ما هم بهترین ها رو برا خودمون و برای همه ی موجودات بخوایم، اینطور می تونیم با مهربونی خدا هماهنگ بشیم و حداکثر بهره رو ببریم و به کمال نزدیک شیم. به قول معروف:

چو خود کنی طالع خویش را بد / مدار از فلک چشم نیک اختری را

باشد که رستگار شویم!




۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

*** آیا فقط طلا ارزشمند است؟! ***

چند سال پیش "بانک سرمایه" یه تبلیغ خیلی جالبی داشت که می گفت: اعتماد، سرمایه است. آب، سرمایه است. بهار، سرمایه است و الی آخر...
صرفنظر از اینکه آیا این بانک به شعارهاش عمل کرده یا نه، در این تبلیغش یه حقیقت انکار ناپذیر نهفته بود: اینکه ما انسان ها هر روز سرمایه های زیادی رو داریم تلف می کنیم، به خاطر اینکه "ارزش" رو محدود کردیم به معدودی از چیزهای محدود!
برای مثال، طلا قطعاً فلز ارزشمندیه و از اون گرون تر، الماس. ولی تمام طلاها و الماس های جهان موقع بیماری نمی تونن مثل یک بشقاب غذای طبیعی انسان رو شفا بدن! پس چرا قدر ندونیم و سلامتی ارزشمند خودمونو از دست بدیم به خاطر چیزهایی که فقط ما انسان ها فکر می کنیم ارزش بیشتری دارن؟!
طلا فلزیه که جدای از قیمت گرانبهاش، خواص فیزیکی خیلی خوبی هم داره مثل ظاهر زیبا، انعطاف پذیری بالا، مقاومت در برابر آب و هوا و زنگ زدگی و غیره. حالا به خاطر کمیاب بودنش، در بین انسان ها قیمت بالاتری پیدا کرده، اما این اصلاً به این معنی نیست که بقیه فلزات و مواد ارزش کمتری دارن! این فقط یه قرارداده بین انسان ها که رو یه چیز قیمت بالاتری گذاشتن و رو یه چیز قیمت کمتری، وگرنه در واقع هر چیزی ارزش خاص خودشو داره که با چیزای دیگه قابل قیاس نیست.
ما الآن به کمک علوم شیمی و فیزیک می دونیم که همه چیز در واقع از ذرّات یکسانی ساخته شدن، یعنی از پروتون، نوترون و الکترون (و یا به عبارت دقیق تر، از اجزا کوچک تر شامل کوارک ها، گلون ها و ذرات ریزتر) و تمام تفاوت فقط در چگونگی قرارگیری این ذرات ریز در کنار همدیگه هست. این یه روند هوشمندانه و دقیقه که هر چیزی اونطور که لازمه سر جاش قرار گرفته بنابر این تمام مولکول ها و اتم ها ارزشمند هستن.
این حقیقت در مورد مسائل غیرمادی هم صدق می کنه، مثلاً هر کلمه به تنهایی یه معنی خاص و محدود میده منتها یه نویسنده ی ماهر وقتی این کلمات رو به شیوه ی مناسبی کنار هم می ذاره، یه شاهکار ادبی به وجود میاره که بعد از خوندنش روح انسان دگرگون و تازه میشه. در این مورد، هم کل اثر هنری ارزش داره و هم تک تک جزئیاتش که در هماهنگی با هم یه اثر بی نظیر رو به وجود آورده. حالا با همین کلمات میشه پرت و پلا و سخنان پوچ و توخالی گفت، بنابراین بستگی داره که ما چه جور بخوایم ازش استفاده کنیم. همینطور در مورد استفاده از هر چیزی، مفید یا مضر بودنش بستگی به نوع استفاده ی ما داره. همین که ما چه طور می خوایم از منابع و فرصت ها استفاده کنیم، نشون میده که اختیار ما هم خودش یک ارزش و یا به عبارت بهتر، یک سرمایه ی بزرگه. وقت و زمانی که در اختیار داریم یه سرمایه هست و بسته به اینکه چه طور ازش استفاده کنیم، نتایج مختلفی رو به همراه داره.
یادمه چند سال پیش، تو یکی از وب سایت ها، مصاحبه ای با یه مخترع ایرانی رو می خوندم که در جواب به سؤالی که پرسیده بودن ازش: "نظرت در مورد ایران چیه؟" گفته بود ایران کشوریه پر از نعمت های ارزشمند که از هر متر این خاک میشه هزاران دلار درآمد داشت!
من فکر می کنم که جمله ی این مخترع در مورد همه جای کره ی زمین صدق می کنه (شاید هم در مورد تمام کائنات!)، یعنی واقعاً همه جا پتاسیل های خیلی زیادی وجود داره به شرطی که به درستی و در مسیر درست ازشون استفاده بشه.
موفقیت در زندگی یعنی پربار و غنی بودن در تمام عرصه ها. تمام پول های جهان نمی تونن جایگزین سلامتی بشن، و هم چنین سلامتی کامل جسمی نمی تونه جای شادی و شور و نشاط زندگی رو بگیره. معنویات زندگی خیلی ارزش داره ولی بدون برخورداری از سلامت جسمی و رفاه اقتصادی، ناقصه. همه چیز با هم و در کنار هم ارزش داره...
پس از این به بعد بهتره این محدودیت رو از ذهنمون برداریم که فقط چیزهای خاصی رو ارزشمند بدونیم، چون ما واقعاً به بیشتر از این ها نیاز داریم!
از این به بعد یاد می گیریم که نه تنها زمان و عمر ما یه گنج گرانبهاست، بلکه هر لحظش خیلی ارزشمنده.
هم چنین یه روز بارونی همون قدر ارزشمنده که یه روز آفتابی. هر کدوم مزایای خاص خودشو داره. یکی از زیباترین جنبه ها در زندگی، همین تنوعه. تنوع شاهکار بی نظیر خلقته...
محبت، دوستی، نیکی، تفریح و کلی ابزارها و احساسات جالب دیگه در اطرافمون، هر کدوم از این ها یه سرمایه ی بزرگه، به علاوه ی اینکه پول هم هم چنان ارزشمنده، ولی ثروت یعنی داشتن یه مجموعه ی هماهنگ از تمام این نعمت ها. به امید روزی که ارزش واقعی هر چیز مشخص شه و این قدر محدود و محروم نباشیم!