‏نمایش پست‌ها با برچسب ارزش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ارزش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

*** ارزش مهر و محبّت ***

چند وقت پیش، پستی نوشته بودم در مورد لطف خدا نسبت به ما:
http://www.tarfandestan.com/forum/bl...blog11296.html

arsenal-champion عزیز هم نظراتش رو نوشته بود که می تونین در پست ذکر شده ببینین. برای عقایدش، مثالی که زده بود همین قانون تنازع برای بقا در طبیعته که حیوانات وحشی حیوانات دیگه رو می خورن و اگرچه این برای طبیعت و برای اصلاح نژادی موجودات خوبه، ولی به هر حال عادلانه نیست. خلاصه ی کلامش این بود که دنیا، کمال مطلق نیست و خدا هم اگه کمال مطلق و قادر مطلق باشه، باید دنیا رو جوری می ساخت که پیشرفتش با کشتار و خونریزی همراه نباشه. من واقعاً این نظر رو قبول دارم و به هر حال هر حرفی که به طور مطلق زده بشه، یه سری تناقضات هم داره این وسط.
اما یه چیزی این وسط هست که نباید فراموش کنیم، و اون، مهر و محبّته که ار کمال مهم تره، برای مثال، یه مادر مهربون، قطعاً کمال مطلق نیست و مثل بقیه ی انسان ها، علاوه بر خوبی هاش، نقص هایی هم داره اما برای بچه، این خوبی ها و محبت مادری خیلی مهم تره چرا که نقص ها به هر حال وجود دارن و بعشی از کم و کاستی ها اصلاح میشن بعضی های دیگه نه. اما هیچ چیز از نظر زیبایی به پای محبّت و مهربانی نمی رسه، و اگه به فرض کمال مطلقی هم وجود داشته باشه یا یه روزی به وجود بیاد، اگه محبت و لذت توش نباشه ارزش نداره.
آفریننده ی این جهان هم تا حد ممکن لطف کرده به مخلوقاتش، مثلاً اگه غذای ما مزه ی خاک هم می داد، بالأخره مجبور بودیم اونو بخوریم! ولی می بینیم که کلی تنوع در مزه های غذاهای مختلف هست که آدم حسابی شگفت زده میشه. این هم بخشی از تکامله، یعنی از میلیون ها سال پیش تنوع گیاهان و جانوران افزایش پیدا کرده ضمن این که ذائقه ی جانوران هم با این تنوع سازگار شده. مثلاً همونطور که ما از خوردن میوه ها لذت می بریم، گوسفندها هم از خوردن علف لذت می برن چون با ذائقشون سازگار شده.
حالا تو طبیعت نقص هم هست مثل همین حیوانات وحشی که بقیه رو می خورن و البته نقص هایی نژادی و ژنتیکی که بین خود حیوانات هست، به نظر من غیر قابل اجتناب بوده، چون دلیلی نداره خدا بخواد بدخواه مخلوقاتش باشه و برای همین هم مشکلات در طبیعت در حداقل ممکنه، یعنی مثلاً به ازای هر 10 تا گوسفند یه گرگ وجود داره (این فقط یه مثاله و آمار دقی رو باید از زیست شنایان پرسید) که اون هم معمولاً ضعیف ترین گوسفند گیرش می افته که باعث اصلاح نژادی گوسفندها در دراز مدّت هم میشه، و به هر حال تکامل با گذشت زمان میره جلو و شاید میلیون ها سال دیگه اوضاع عوض شه و به جایی برسه که همه چیز در زمین اصلاح شه و دیگه نیازی به حیوانات وحشی برای کنترل نباشه. می دونیم که قبل از عصر یخبندان، حیوانات بسیار عظیم الجثه ای وجود داشتن از جمله دایناسورها، که بعضی از گونه های گوشتخوار اونها خیلی بزرگتر از حیوانات امروزی بودن، در حالی که الآن بزرگ ترین حیوانات گوشتخوار، شیر و ببر هستن و هم چنین تنوع همه ی موجودات، خیلی بیشتر از اون دوران شده، چون به هر حال میلیون ها سال گذشته و تکامل همیشه ادامه پیدا کرده، پس این تکامل می تونه هم چنان ادامه پیدا کنه و چند میلیون سال دیگه، وضع خیلی متفاوت با امروز باشه.
من فکر می کنم انسان چون هوش بالاتری داره، باید در تکامل خودش پیشتاز باشه و سرعت بالاتری داشته باشه، به همین خاطره که ذات انسان با خونریزی و کشتار و مرگ مشکل داره چون اینها نقص هستن و سیستم جسمی و روحی انسان هم جوریه که آرامش و لذت های سطح بالا رو خیلی دوست داره واسه همین مراقبه و یوگا و ورزش های این چنینی خیلی برای روح انسان خوب هستن. خلاصه اینکه وقتی با وجود تمام نقص ها، نعمت های زیادی به ما داده شده، ما باید از اونها به درستی استفاده کنیم و رشد کنیم نه اینکه بزنیم همه چیز رو داغون کنیم وضع رو خراب تر کنیم (که متأسفانه انسان تا امروز با جهلش همه چیز رو خراب تر از حالت طبیعیش کرده! از غذا گرفته تا محیط زیست و حتی زندگی خودش رو) به هر حال ما وقتی نقص ها رو می بینیم، باید به دنبال چیزی باشیم که مهم تر و با ارزشتره وگرنه صحبت کردن از اینکه خدا کمال مطلقه یا نه، چندان دردی رو دوا نمی کنه. مهم اینه که خدا مهربون و دوست داشتنیه، مثل یه مادر مهربون، و با این دیدگاه میشه خیلی بهتر زندگی کرد. به هر حال نادیده گرفتن خیر بزرگ به خاطر شرّ اندک، خودش شرّ بزرگه! این شرّ اندک هم به مرور زمان با تکامل، کمتر میشه. به هر حال نقص یعنی عدم کمال، و به قول حافظ:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و از نو، آدمی

باشد که این عالم دیگر را بسازیم! 

پی نوشت:
البته یه مسئله ی دیگه ای هم که هست، بحث قانون کارما هست که طبق اون، همه ی خوبی و ها و بدی های جهان، زاییده ی اعمالیه که موجودات انجام دادن و بنابر این با تناسخ های متعدد، زمینه برای اصلاح و رشد روحی موجودات فراهم میشه. به نظر من می تونه درست باشه هر چند در این زمینه اطلاعات چندانی نداریم و مثل بقیه ی مسائل، هنوز چیزایی که نمی دونیم خیلی بیشتر از چیزایی هستن که می دونیم. ولی به هر حال طبق این عقیده، ناعدالتی هایی که می بینیم اونقدرها هم دردناک و ناعادلانه نیست بلکه حاصل اعمال و رفتار گذشته ی خودمونه (که شمال اعمالمون در زندگی ها قبلی هم میشه...)

۱۳۹۱ مرداد ۱۴, شنبه

*** ارزش زندگی... ***

تا حالا خیلی پیش اومده که به خودمون بگیم: "امروز سخت ترین روز زندگیه" و این حرف ها، که البته درست هم هست مضاف بر اینکه سختی های زیاد در یک روز چندان وحشتناک نیست، اما همین سختی ها وقتی هر روز تکرار بشه... واقعاً آزار دهنده هست.
تمام سختی هایی که گفته میشه وجود داره از بحران های اقتصادی و بحران آب و هوا و سایر مشکلات مزخرف اجتماعی، اگه آدم تسلیم نشه، واقعاً نمی تونه چیزی از ارزش زندگی کم کنه.
مثلاً اگه فکر می کنیم الآن بدترین و سخت ترین دوران در طول تاریخه، خوبه از اون طرف این رو هم به یاد داشته باشیم، روزی که اولین بمب اتمی در هیروشیما منفجر شد که روز وحشتناکی بوده واقعاً! ولی آیا بعد از اون دنیا به آخر رسید؟ حالا امروز هم آیا واقعاً بدتر و بحرانی تر از اون روزه؟ پس در هر صورت جهان به آخر نمی رسه و چه خوبه که همیشه در تمام سختی ها این حقیقت یادمون باشه که که حداقل وحشت و استرس زائد تولید نکنیم برا خودمون!
در حال حاضر من از نظر اقتصادی در تنگنا هستم که واقعاً جلوی خیلی از کارهامو گرفته و صادقانه بگم، بعضی وقت ها ناراحت و عصبی هم میشم، ولی وقتی ارزش زندگی رو به یاد میارم، می بینم همه ی مشکلات در برابر عظمت زندگی، حقیر و ناچیز هستن.
امیدوارم اوضاع هر روز بهتر بشه، ولی فقط در صورتی موفق خواهیم شد که همیشه جذابیت و ارزشمندی زندگی رو به یاد داشته باشیم و سعی کنیم هر چه بیشتر لذت ببریم. در واقع باید طبق گفته ی بزرگان و خردمندان عمل کنیم و هر روز رو طوری زندگی کنیم که حداقل در اون روز، برنده بوده باشیم. هر چند سخته ولی به هر حال شدنی هست. خوشبختانه اگه این رویه ی "زندگی ایده آل در یک روز" ادامه پیدا کنه، بعد از چند سال تغییرات بزرگی در زندگی به وجود میاد و قطعاً نتایج مثبتی می گیریم...
ضمناً از وقتی کلاً به اخبار گوش نمیدم احساس خیلی بهتری دارم. رسانه ها الآن فقط استرس وارد می کنن در حالی که وظیفه ی رسانه اینه که راه حل ها رو هم ترویج بده. بنابر این یه رسانه ی ناکارآمد به درد نمیخوره آدم وقتش رو تلف کنه برا شنیدن اخبار مغرضانه. متأسفانه رسانه های تلویزیونی همشون ناکارآمد تشریف دارن،چه ایرانی و چه خارجی. من فقط بعضی وقت ها که فرصت میشه تله تکست شبکه سه رو می خونم (صفحات 460 (اخبار فناوری)، 490 (طنز و سرگرمی)، 600 (راه موفقیت)، 640 (اخبار علمی) و بعضی وقت ها هم صفحه ی 660 (بخش روانشناسی)) فیلم های علمی و مستند هم اگه فرصت بشه می بینم. بقیه ی تلویزیون دیگه اضافیه به نظر من! فیلم خوب هم بخوام ترجیح میدم دی وی دی شو بگیرم که هر وقت فرصت داشتم نگاه کنم چون منطقی نیست من بقیه ی برنامه های زندگیم رو ول کنم و سر ساعت بشینم پا تلویزیون واسه فلان برنامه!
تو خیلی از کتاب های مرتبط با سلامتی، توصیه شده که به اخبار گوش ندیم، و من که تجربش کردم میگم کاملاً درسته! نگران نباشید، بی خبر نمی مونید! بالأخره الآن عصر، عصر ارتباطاطه و از اینور و اونور راجع به هر موضوعی خواهیم شنید. مثلاً وقتی تو بازار قدم می زنیم و می بینیم که قیمت ها رفته بالا، دیگه چه دلیلی داره شب بشینیم پای اخبار همین چیزایی که دیدیم رو دوباره بشنویم!
خوشبختانه اینترنت تمام این کاستی ها رو جبران کرده. باشد که بیشتر و بهتر ازش استفاده کنیم و به این طریق، بیشتر قدر و ارزش زندگی رو بدونیم...

۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

*** آیا فقط طلا ارزشمند است؟! ***

چند سال پیش "بانک سرمایه" یه تبلیغ خیلی جالبی داشت که می گفت: اعتماد، سرمایه است. آب، سرمایه است. بهار، سرمایه است و الی آخر...
صرفنظر از اینکه آیا این بانک به شعارهاش عمل کرده یا نه، در این تبلیغش یه حقیقت انکار ناپذیر نهفته بود: اینکه ما انسان ها هر روز سرمایه های زیادی رو داریم تلف می کنیم، به خاطر اینکه "ارزش" رو محدود کردیم به معدودی از چیزهای محدود!
برای مثال، طلا قطعاً فلز ارزشمندیه و از اون گرون تر، الماس. ولی تمام طلاها و الماس های جهان موقع بیماری نمی تونن مثل یک بشقاب غذای طبیعی انسان رو شفا بدن! پس چرا قدر ندونیم و سلامتی ارزشمند خودمونو از دست بدیم به خاطر چیزهایی که فقط ما انسان ها فکر می کنیم ارزش بیشتری دارن؟!
طلا فلزیه که جدای از قیمت گرانبهاش، خواص فیزیکی خیلی خوبی هم داره مثل ظاهر زیبا، انعطاف پذیری بالا، مقاومت در برابر آب و هوا و زنگ زدگی و غیره. حالا به خاطر کمیاب بودنش، در بین انسان ها قیمت بالاتری پیدا کرده، اما این اصلاً به این معنی نیست که بقیه فلزات و مواد ارزش کمتری دارن! این فقط یه قرارداده بین انسان ها که رو یه چیز قیمت بالاتری گذاشتن و رو یه چیز قیمت کمتری، وگرنه در واقع هر چیزی ارزش خاص خودشو داره که با چیزای دیگه قابل قیاس نیست.
ما الآن به کمک علوم شیمی و فیزیک می دونیم که همه چیز در واقع از ذرّات یکسانی ساخته شدن، یعنی از پروتون، نوترون و الکترون (و یا به عبارت دقیق تر، از اجزا کوچک تر شامل کوارک ها، گلون ها و ذرات ریزتر) و تمام تفاوت فقط در چگونگی قرارگیری این ذرات ریز در کنار همدیگه هست. این یه روند هوشمندانه و دقیقه که هر چیزی اونطور که لازمه سر جاش قرار گرفته بنابر این تمام مولکول ها و اتم ها ارزشمند هستن.
این حقیقت در مورد مسائل غیرمادی هم صدق می کنه، مثلاً هر کلمه به تنهایی یه معنی خاص و محدود میده منتها یه نویسنده ی ماهر وقتی این کلمات رو به شیوه ی مناسبی کنار هم می ذاره، یه شاهکار ادبی به وجود میاره که بعد از خوندنش روح انسان دگرگون و تازه میشه. در این مورد، هم کل اثر هنری ارزش داره و هم تک تک جزئیاتش که در هماهنگی با هم یه اثر بی نظیر رو به وجود آورده. حالا با همین کلمات میشه پرت و پلا و سخنان پوچ و توخالی گفت، بنابراین بستگی داره که ما چه جور بخوایم ازش استفاده کنیم. همینطور در مورد استفاده از هر چیزی، مفید یا مضر بودنش بستگی به نوع استفاده ی ما داره. همین که ما چه طور می خوایم از منابع و فرصت ها استفاده کنیم، نشون میده که اختیار ما هم خودش یک ارزش و یا به عبارت بهتر، یک سرمایه ی بزرگه. وقت و زمانی که در اختیار داریم یه سرمایه هست و بسته به اینکه چه طور ازش استفاده کنیم، نتایج مختلفی رو به همراه داره.
یادمه چند سال پیش، تو یکی از وب سایت ها، مصاحبه ای با یه مخترع ایرانی رو می خوندم که در جواب به سؤالی که پرسیده بودن ازش: "نظرت در مورد ایران چیه؟" گفته بود ایران کشوریه پر از نعمت های ارزشمند که از هر متر این خاک میشه هزاران دلار درآمد داشت!
من فکر می کنم که جمله ی این مخترع در مورد همه جای کره ی زمین صدق می کنه (شاید هم در مورد تمام کائنات!)، یعنی واقعاً همه جا پتاسیل های خیلی زیادی وجود داره به شرطی که به درستی و در مسیر درست ازشون استفاده بشه.
موفقیت در زندگی یعنی پربار و غنی بودن در تمام عرصه ها. تمام پول های جهان نمی تونن جایگزین سلامتی بشن، و هم چنین سلامتی کامل جسمی نمی تونه جای شادی و شور و نشاط زندگی رو بگیره. معنویات زندگی خیلی ارزش داره ولی بدون برخورداری از سلامت جسمی و رفاه اقتصادی، ناقصه. همه چیز با هم و در کنار هم ارزش داره...
پس از این به بعد بهتره این محدودیت رو از ذهنمون برداریم که فقط چیزهای خاصی رو ارزشمند بدونیم، چون ما واقعاً به بیشتر از این ها نیاز داریم!
از این به بعد یاد می گیریم که نه تنها زمان و عمر ما یه گنج گرانبهاست، بلکه هر لحظش خیلی ارزشمنده.
هم چنین یه روز بارونی همون قدر ارزشمنده که یه روز آفتابی. هر کدوم مزایای خاص خودشو داره. یکی از زیباترین جنبه ها در زندگی، همین تنوعه. تنوع شاهکار بی نظیر خلقته...
محبت، دوستی، نیکی، تفریح و کلی ابزارها و احساسات جالب دیگه در اطرافمون، هر کدوم از این ها یه سرمایه ی بزرگه، به علاوه ی اینکه پول هم هم چنان ارزشمنده، ولی ثروت یعنی داشتن یه مجموعه ی هماهنگ از تمام این نعمت ها. به امید روزی که ارزش واقعی هر چیز مشخص شه و این قدر محدود و محروم نباشیم!

***اهمیت شرکت های کوچک در توسعه و سازندگی ***

معمولاً وقتی یه چیزی خیلی تأثیرگذار میشه، اسم در می کنه، گاهی اوقات حتی اغراق هم میشه و یه شرکت یا یه برند تجاری چنان مشهور میشه که این حس رو القا می کنه که بقیه شرکت ها در توسعه، ناچیز و بی تأثیرن، در صورتی که واقعیت چیز دیگه ایه و حتی ممکنه برعکس باشه.
مثلاً فرض کنید همین گوگل، غول اینترنتی. هر کس یه خورده از تاریخچه ی این شرکت رو مطالعه کنه، می بینه که این شرکت هم در شروع کارش یه شرکت کوچیک بوده و در اون زمان بین شرکت های خیلی بزرگ تر مثل یاهو، IBM، مایکروسافت و غیره تقریباً گمنام بوده، اما به دلیل تحولاتی که ایجاد کرد تبدیل به یه شرکت بزرگ و مشهور شد، منتها این همه ی قضیه نیست. وقتی گوگل به یه شرکت بزرگ تبدیل شد، نیاز به ارائه ی سرویس های بیشتر هم ایجاد شد که هم برای کاربر ها و هم برای افزایش درآمد خود شرکت ضروری بود، بنابر این در اینطور موارد یا باید یه سرویس رو از اول ساخت یا اینکه سرویس ها و شرکت های کوچک تر رو خرید و اون ها رو توسعه داد. مورد اول برای اجرا خیلی پرهزینه هست و هم چنین تا بخواد جا بیفته و مشهور شه خیلی طول می کشه، بنابر این فقط در صورتی به صرفه هست که یه سرویس بخواد برای اولین بار ارائه بشه. اما برای توسعه ی یه سرویسی که قبلاً ایجاد شده، طبیعیه که مورد دوم به صرفه تره و گوگل هم دقیقاً همین کار رو انجام داده، مثل خرید سرویس بلاگر که تا اون موقع سرویس دهی رضایتبخشی داشت اما گوگل اونو توسعه داد و خیلی زودتر به نتیجه ی مطلوب رسید. گوگل سرویس های زیادی رو خریده مثل یوتیوب و واضحه که شهرت و درآمد گوگل چه تأثیرات مثبتی در رشد این سرویس های کوچک تر داشته، اما نباید فراموش کرد که به هر حال عامل اصلی رشد گوگل هم همین شرکت های کوچک تر بودن و بدون اینها گوگل اینقدر رشد نمی کرد. یا مثلاً "فلیکر" که یکی از محبوب ترین سرویس های سایت یاهو هست، اولش یه سرویس مستقل ولی ارزشمند بوده که بعدها یاهو اونو خریده. شرکت های بزرگ برای خرید شرکت های کوچک تر رقابت های خیلی سختی با هم دارن، بنابر این می بینیم که اهمیت سرویس ها و شرکت های نوپا به هیچ وجه کمتر از شرکت های مشهور نیست. پس چه بهتر که هر شرکتی که کار ارزشمندی انجام میده، اهمیّتش در بین افراد مختلف جامعه درک شه تا رفتارهای تجاری عادلانه تر بشه و فقط شهرت عامل درآمد نباشه. برای مثال الآن شبکه های اجتماعی بهتر از فیس بوک هم هست که ایده های خیلی بهتر و مؤثرتری رو دارن اجرا می کنن منتها از اونجا که فیس بوک همه گیر شده، چندان اهمیّتی به این رسانه های نوپا نمیشه، در نتیجه مشکلات امنیتی و نقض حریم خصوصی در فیس بوک هم رشد می کنه چون تقریباً ازش یه بت ساخته شده (توسط کاربران) بدون توجه به این که در واقع قدرت اصلی فیس بوک خود کاربرانشن نه علامت شرکت!
البته عوامل دیگه ای هم در مشهور شدن یک شرکت تأثیرگذارن مثل حامیان و شرکت های همکار، منتها هر چقدر به شرکت های نوپا و هم چنین شرکت های با صداقت بیشتر توجه نشون داده بشه، علاوه بر امکان رشد عادلانه برای همه، سوءاستفاده های شرکت های بزرگ تر هم کاهش پیدا می کنه چون در غیر اینصورت اعتبار و درآمدشونو از دست میدن...
خلاصه اینکه خود کار یا سرویسه که ارزش سازه، و اگرچه ظاهر و تبلیغات خیلی مهمه اما بدون سرویس دهی رضایتبخش، کارآمد نیست. در نتیجه هرچیزی باید تا حد امکان سعی بشه از تمام جهات خوب بشه و در مورد شرکت های کوچک تر اگرچه از نظر تبلیغات به پای شرکت های بزرگ نمیرسن، اما با نوآوری، ابتکار و سرویس دهی مطلوب به جای اجرای کارهای ناقص و تکراری، هم چنان می تونن تأثیرات زیادی بر جوامع و زندگی مردم بذارن...